بررسی آلبوم Hand Cannot Erase از Steven Wilson

رسانه نوا - با تماشای استیون ویلسون (Steven Wilson) در هنگام خواندن آهنگ درخواست شده از او در انتهای نمایش "homecoming show" در تالار رویال آلبرت لندن سخت بود که این احساس را نداشته باشید که توری که او برای تبلیغات سومین آلبوم سولوی خود The Raven that Refused to Sing and other stories آغاز کرده بود نماینده تمام کارهای او تا این لحظه باشد.


بررسی آلبوم Hand Cannot Erase از Steven Wilson

رسانه نوا – با تماشای استیون ویلسون (Steven Wilson) در هنگام خواندن آهنگ درخواست شده از او در انتهای نمایش “homecoming show” در تالار رویال آلبرت لندن سخت بود که این احساس را نداشته باشید که توری که او برای تبلیغات سومین آلبوم سولوی خود The Raven that Refused to Sing and other stories آغاز کرده بود نماینده تمام کارهای او تا این لحظه باشد.

علیرغم طفره رفتن از لقب “پراگ” با توجه به سال ها حضور او به عنوان خواننده اصلی گروه پورکیوپاین تری (Porcupine Tree) آلبوم “The Raven” به عنوان پراگرسیوترین آلبوم او تا این لحظه شناخته می شود. (در هنگام اجرای کنسرت در تالار آلبرت رویال او به سبک پراگرسیو با حرف پی (the p-word) اشاره می کند). ویلسون عمیقاً تحت تاثیر سبک پراگرسیو راک دهه ۷۰ است و همیشه برای آن احترام قائل بوده است ( او با گروه هایی چون King Crimson، Genesis، و  Yesهمکاری داشته است) این آلبوم بهترین آهنگسازی ویلسون تا امروز را به نمایش می گذارد. اگرچه حرفه سولوی او با آلبوم اکسپریمنتال Insurgentes آغاز شد او به سمت سبک پراگ که سال ها به عنوان موزیسین و تهیه کننده با آن در ارتباط بوده است در حرکت بوده است.

اگرچه با شنیدن چنین قطعه های ساخته شده توسط ویلسون احساس شادابی می کنید به نظر می رسد وقتی که ویلسون کارهای اکسپریمنتال و تاریک خود را انجام می دهد در بهترین فرم کاری خود قرار دارد. به عنوان مثال فضای تفکرانه اولین آلبوم سولوی بلند ویلسون به نام Insurgentes (در آهنگ های “Abandoner” و “Get All You Deserve”) را با جم های طولانی گیتار در آلبوم The Raven مقایسه کنید.

به علاوه The Raven از نظر ساختار آنچنان جالب نیست. تعادل آهنگ های بلند/ کوتاه در DNA آهنگ های کلاسسیک پراگرسیو نهفته است (ترک لیست آلبوم های راش را ببینید) و به همین دلیل آلبوم The Raven قابل پیش بینی جلو می رود. پس از “Luminol” که یک آهنگ با فضای مثبت است و در ابتدای آلبوم قرار دارد به آهنگ رمانتیک آرام بازتاب دهنده “Drive Home” می رسیم. آهنگ پرانرژی “The Holy Drinker” توسط آهنگ “The Pin Drop” ادامه پیدا می کند. آلبوم The Raven از لحاظ تکنیک پیچیده ترین آلبوم های سولوی ویلسون و در عین حال قابل پیش بینی ترین آنها نیز هست.

به همین دلیل به نظر می رسد آلبوم اسرار آمیز Hand. Cannot. Erase. یک مرحله به جلو برای این خواننده موفق است. آهنگ های طولانی تر پراگرسیو کاملاً از بین نرفته اند – در حقیقت آهنگ های شماره شش و هفت آلبوم به نام های  “Home Invasion/Regret #9” احتمالاً  تا کنون جزو بهترین آهنگ های او هستند – اما یک پراکندگی و تنوع بیشتر در ساختار آهنگ ها وجود دارد. او حتی یکی از آهنگ های پاپ گیرای خود را درطی این سال ها نوشته است و نام آن را بر روی این آلبوم گذاشته است.

قبل از آنکه به بحث درباره آلبوم جدید ویلسون “Hand. Cannot. Erase.” بپردازیم بهتر است این موضوع را مکاشفه کنیم که چگونه Hand. Cannot. Erase. اولین آلبوم داستانی ویلسون است. البته او مفهوم ها، تم ها و دست آوردها و تجربیات گذشته خود را در ساخت این آلبوم در نظر داشته است ( تجربیات حاصل از آلبوم های 

The Raven، Fear of a Blank Planet، In Absentia و آلبوم خوب The Incident با همکاری پورکیوپاین تری که کمتر مورد توجه قرار گرفته است). اما ویلسون در آلبوم Hand. Cannot. Erase. اولین باری است که تمام آهنگ های یک آلبوم را فقط به یک داستان خاص و پرطرفدار اختصاص داده است. اگرچه در این آلبوم جنبه های بسیاری از حرفه و تجربیات قبلی ویلسون وجود دارد (بخشی از آن به دلیل وجود سازهای الکترونیک به آلبوم Insurgentes شباهت دارد)  ولی تنوع این آلبوم محدود به تجربیات آلبوم های قبلی نمی شود و پراکندگی بیشتری از نقطه نظر سبک موزیک در آن به چشم می خورد. از طرف دیگر داستان این آلبوم درباره زندگی در وسط یک شهر بزرگ در قرن ۲۱ است بنابراین طیف موزیک ویلسون تا حد زیادی به صورت الکترونیک است و اندکی نیز عناصر اینداستریال در آن گنجانده شده است. ویلسون سعی دارد انزوا در یک شهر بزرگ را در این آلبوم انعکاس دهد. پروژه Hand. Cannot. Erase. شامل عکس ها و عنوان های نوشته شده مختلف بسیاری درباره شخصیت اصلی داستان است (بنابراین موزیک به تنهایی فقط دنیای تخیلی داستان را می سازد). 

ویلسون پس از دیدن Dreams of a Life که یک مستند غم انگیز واقعی درباره زندگی و مرگ زنی به نام 

جویس کارول وینسنت ) (Joyce Carol Vincent است از این داستان الهام گرفت و داستان آلبوم کانسپتی مدرن خود را نوشت. Joyce Carol Vincent یک زن ۳۸ ساله زیبا ساکن لندن است که در آستانه ورود به قرن جدید از دنیا می رود. او با همه از جمله خانواده و دوستان و هر کسی که در شهر بود قطع رابطه کرده بود و تا زمان مرگ در دسامبر ۲۰۰۳ در آپارتمان خود در انزوا زندگی می کرد و با کسی رفت و آمد نداشت. پس از مرگ او در سال ۲۰۰۳ جسد او تا سال ۲۰۰۶ پیدا نمی شود و این شرایط ناراحت کننده و غیرقابل تصور بود که باعث برانگیختن احساسات ویلسون شد. چگونه شخصی که در یکی از بزرگترین شهرهای دنیا زندگی می کند می تواند از دید همگان ناپدید شود؟ چگونه ممکن است یک شخص اینقدر ناچیز و بی اهمیت تلقی شود که پس از گذشت سه سال از ناپدید شدن او کسی متوجه این موضوع نشود؟ با برقراری ارتباط با داستان فوق و همینطور ضرورت تفحص درباره خطرات ناشی از علاقه مفرط ما به تکنولوژی و رسانه های اجتماعی در قرن ۲۱ ویلسون تصمیم گرفت که کنجکاوی و تفسیرهای اجتماعی خود را معطوف یک آلبوم کانسپتی کند.

همه چیز با  شروع آهنگ های اول “First Regret” و دوم “Three Years Older” به صورتی خودنمایانه آغاز می گردد. چیزی شبیه بیس پرقدرت منقطع پرسرعت در آهنگ Luminol در ابتدای آلبوم “The Raven” و آکوردهای دراماتیکی که در ابتدای آلبوم The Incident گروه پرکیوپاین تری با همکاری ویلسون وجود دارد. در این آلبوم نیز ویلسون سعی می کند تا در ابتدا با یک آهنگ سرزنده و بانشاط داستان را بازگو کند که آکوردهای

 “Three Years Older” قطعاً اینکار را انجام می دهد. بین سینتیسایزرها و ارگان های برقی سبک پراگ به شدت در جریان است البته در مقایسه با سبک پراگ دهه ۷۰ کمتر آشکار است. در حقیقت این روند در سرتاسر آلبوم ادامه پیدا می کند که با توجه به تم مشخص صدا در آلبوم The Raven به نظر می رسد این اقدام ضروری و به مثابه تنفس هوای تاره است. 

در حالیکه آهنگ “Three Years Older” یک آهنگ شروع عالی است که زمان آن در حدود ده دقیقه است ولی ترک هم نام آلبوم یعنی “Hand. Cannot. Erase.” گیراتر و تاثیرگذارتر است. وقتی به سن و سال مشخصی می رسید جامعه و خانواده از شما انتظار دارند که با شخص دیگری زندگی کنید و با او باشید. اما زنی که داستان آلبوم درباره اوست به چنین چیزی اعتقاد ندارد و فکر نمی کند که چنین چیزی او را خوشحال کند.او احساس می کند که باید تنها باشد. این ایده و نظر که شما باید با یک نفر باشید درباره تمام افراد به طوز مثبت جواب نمی دهد. این آهنگ درباره این شناخت و آگاهی است. او نمی تواند منتظر بماند که از این وضعیت رها شود. در پروژه Blackfield محصول همکاری ویلسون و  Aviv Geffen آهنگساز/ خواننده، موسیقی پاپ/ راک چندان قوی ارائه نشده بود اما در این آلبوم به نظر می رسد ویلسون هنوز توانایی خلق یک آهنگ پاپ درخشان را دارد. باید اذعان داشت که یک آهنگ باید آنقدر تاثیرگذار باشد که کسی بخواهد در جدول پرفروش ترین آهنگ ها امتیاز ۹/۴ را به آن بدهد اما آهنگHand. Cannot. Erase.   با توجه به سبک موزیک ویلسون و شرایط داستان آلبوم در مجموع این قابلیت را به نمایش گذاشته است.  

آهنگ “Perfect Life” اگرچه از لحاظ مضمون آلبوم آهنگ جالبی است ولی آنچنان موفق و تاثیرگذار نیست. یک آهنگ الکترونیکی است (که به گفته ویلسون این آهنگ از Boards of Canada الهام گرفته شده است) که با یک صحبتی درباره دو دوست است که دیگر با هم در ارتباط نیستند و در نهایت با یک قطعه حزن انگیز ساده اینگونه به پایان می رود: “ما داریم/ ما یک زندگی عالی داریم”. در حالیکه ” Hand. Cannot. Erase” آلبوم موفقی است آهنگ “Perfect Life” فقط در ارتباط با مضمون آلبوم است که معنا می دهد. داستان Joyce Carol Vincent داستان بسیار گیرا و جذابی است و با توجه به لیریک های تیز و کنایه آمیز ویلسون در این آهنگ مشخص است که داستان فوق ویلسون را تحت تاثیر قرار داده است. تحلیل و پویش ویلسون انزوای اجتماعی در زندگی مدرن امروزی – چیزی که او در آلبوم سال ۲۰۰۷ پورکیوپاین تری به نام Fear of a Blank Planet بسیار موفق ارائه کرد – را بسیار خوب ارائه کرده است.

اگرچه به نظر می رسد آهنگ هم نام آلبوم بیش از آهنگ های دیگر شنونده را تحت تاثیر قرار می دهد ظاهراً آهنگ های طولانی تر گیرایی بیشتری دارند. با این آگاهی بهتر است آهنگ حیرت انگیز و نسبتاً طولانی و مرکزی آلبوم یعنی “Routine” را بررسی کنیم که بیان می کند چقدر چیزهای معمولی و پیش پا افتاده می توانند زندگی مردم را در یک شهر بزرگ تحت تاثیر قرار دهند. صدای ویلسون که با هم خوانی یک پسر جوان و یک خواننده زن به نام 

 Ninet Tayeb همراه می شود یک اجرای وکال بسیار خوب را به نمایش می گذارد که پویایی بیشتر را با وجود دو خواننده نام برده نشان می دهد. خط های آخر آهنگ “Routine” بسیار زیبا غم و اندوه سرنوشت را بیان می کنند “هرگز رها نکن/ سعی کن رها کنی” (Don’t ever let go / Try to let go).

در حاشیه مطالب باید این نکته را ذکر کرد که به گفته ویلسون تقریباً ۹۵% “Perfect Life” توسط خود او آهنگسازی و ضبط شده است. و به نظرمی رسد که آکوردهای این آهنگ در آهنگ دهم آلبوم به نام “Happy Returns” تکرار شده است و ظاهراً این موتیف ها در سراسر آلبوم تکرار شده اند. با کمی دقت می توان تشخیص داد که اندکی از آهنگ

 “First Regret” در ابتدای آهنگ “Perfect Life” تکرار شده است. در بعضی جاها این تکرارها واضح تر و در بعضی جاهای آلبوم آنچنان واضح و مشخص نیست و فقط با دقت بسیار می توان به این موضوع پی برد. این تکرار فضاها و ملودی ها در آهنگ های مختلف آلبوم یک نوع حس ادامه دار بودن کانسپت را به شنونده القاء می کند.

 ویلسون آهنگ “Perfect Life” را به عنوان یکی از نوستالژی ترین آهنگ های خود می داند و به گفته او “نوستالژی چیزی است در گذشته، که با علاقه و خوشحالی و شادمانی آن را به خاطر می آورید و در عین حال می دانید که قادر به تکرار و تجربه آن لحظه نیستید” و این در شما یک حس غم و اندوه عمیق ایجاد می کند. ترکیب عجیبی از شادی و دلتنگی همزمان. او سعی کرده است که در برخی از آهنگ های خود در طول سال ها این حس را تجربه کند و این یکی از آهنگ هایی است که ویلسون احساس می کند آن حس تلخ و شیرین را دوباره تجربه کرده است. 

آهنگ “Routine” خیلی استاندارد و روتین آغاز می شود، ناله ها و فریادهای ویلسون با آکوردهای غم انگیز پیانو ترکیب شده است. ملودی آهنگ به طور غیرمعمول پیش می رود و با آمدن خواننده زن تیبت (Tibet) از فرم ساده و مشخص در ابتدای آهنگ به یک حالت تاریکی و بدشگونی پیش می رود. تفسیر اجتمای ویلسون در اینجا بسیار استادانه است و به بیان این نکته می پردازد که ما همه کمابیش در امورات زندگی روزمره خود غرق شده ایم. به نوعی می توان گفت که این آهنگی است که در آن صدای سه نفر گنجانده شده است. پسر جوانی که در هم خوانی ها ویلسون و تیبت را همراهی می کند اگرچه کمتر می خواند ولی بسیار موثر عمل می کند مانند آنچه کیت بوش (Kate Bush) در آلبوم چهارم خودThe Dreaming  انجام داده است (ویلسون نیز با الهام از کیت بوش این پسر را برای قسمت هم خوانی به خدمت گرفته است).  

به نظر می رسد هر کدام از چهار آلبوم سولوی ویلسون تا اندازه ای با یکدیگر تفاوت دارند. هر کدام از آنها کاراکتر و شخصیت خاص خود را دارند. بنابراین به نظر نمی رسد که او تمام آهنگ های خود را برای طرفداران و افراد با سلیقه خاصی بسازد. آلبوم جدید ویلسون نیز به گونه ای است که ممکن است برخی آن را بهترین کار او بدانند در حالیکه برخی دیگر آلبوم The Raven را بهترین کار او بشناسند. به هر حال ویلسون آلبومی را منتشر کرده است که فکر می کرده است ضرورت داشته باشد. به اعتقاد او یک نویسنده و موسیقی دان باید چیزی را تولید کند که در وهله اول خود او را به عنوان هنرمند راضی نگه دارد و این احساس را داشته باشد که با هر آلبوم در مسیر تکامل قدمی به جلو برداشته است. 

منبع: Pop Matters

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

امتیاز دهی

برای ثبت رای باید ابتدا وارد شوید.