بررسی آلبوم ناگفته: پروژه سمفونی رومی از حافظ ناظری

رسانه نوا - از زمان انتشار اولین اثر از ۳ کار مشترک ویولونیست آمریکایی منوهین (Yehudi Menuhin) و نوازنده هندی سی تار راوی شانکار (Ravi Shankar) به نام "دیدار شرق و غرب" (West Meets East) در سال ۱۹۶۶ بسیاری از هنرمندان موسیقی شرق و غرب سعی کرده اند تا قدم در جای پای آنها گذاشته و در تلاش برای برای یافتن ارتباط مشترک بین دو سبک موسیقی سنتی شرق و غرب بوده اند.


بررسی آلبوم ناگفته: پروژه سمفونی رومی از حافظ ناظری

رسانه نوا – از زمان انتشار اولین اثر از ۳ کار مشترک ویولونیست آمریکایی منوهین (Yehudi Menuhin) و نوازنده هندی سی تار راوی شانکار (Ravi Shankar) به نام “دیدار شرق و غرب” (West Meets East) در سال ۱۹۶۶ بسیاری از هنرمندان موسیقی شرق و غرب سعی کرده اند تا قدم در جای پای آنها گذاشته و در تلاش برای برای یافتن ارتباط مشترک بین دو سبک موسیقی سنتی شرق و غرب بوده اند.

اگرچه نتایج این تلاش ها همیشه جالب توجه بوده است اما هیچ کدام راهکار موفقی برای تلفیق این دو سبک ارائه نکرده اند. معمولاً این نتایج به یکدیگر اضافه شده اند و الگوهای هماهنگ و موزون بقیه را تصدیق کرده اند.

اگر بخواهیم از لحاظ زبان شناسی به موضوع بنگریم مانند این است که سعی کنیم زبان فارسی یا هندو را با زبان انگلیسی یا آلمانی تلفیق کنیم و زبانی با عناصر مشترک و کافی از هر زبان به نحوی ایجاد کنیم که صحبت کننده هر زبان اصلی قادر باشد تا زبان جدید اختراع شده را درک کند. این آن چیزی است که خواننده و آهنگساز ایرانی موسیقی سنتی حافظ ناظری تلاش کرده است تا در اثر جدید خود «ناگفته ها: پروژه سمفونی رومی» به آن برسد. کار جدید این هنرمند که توسط شرکت Sony Masterworks انتشار یافت الهام گرفته از اشعار عرفانی شاعر معروف رومی (مولوی) است. همراه با انتشار این آلبوم ناظری شروع به اجرای تور آمریکای شمالی برای اجرای کنسرت در ماه های مارس و آوریل کرد.

اگرچه انتخاب یک شعر عرفانی مربوط به دوره ایران باستان برای پیوند سنت های اصیل شرق و غرب ممکن است انتخاب عجیبی به نظر برسد ولی باید خاطر نشان کرد که بعضی از قطعات موسیقی کلاسیک باشکوه در تاریخ اروپا نیز برگرفته از آثار معنوی بوده اند. بتهوون، موتزارت، یوهانس براهمس، باخ و بسیاری از هنرمندان دیگر قطعاتی را نوشته اند که تقریباً مشابه همان اشعار رومی از ابهت عشق معنوی تمجید می کند. اگر فکر می کنید برخی مردم مسلمان هستند و برخی مسیحی، باید خاطر نشان کنیم که قطعه اقتباس شده زیر از اشعار رومی (مولوی) که در میان نت ها به چشم می خورد نشان می دهد که شاعر اینگونه تمایزها را قائل نیست، بنابراین شاید ما نیز نباید تمایزی قائل شویم:

«ما پشت نقاب می رقصیم/ ما در اینجا نیستیم/ این سایه ما است که می رقصد».

با این وجود حتی با ایجاد ارتباط های مشترک ریشه ای، ناظری هنوز نیز باید راهی برای هم رنگ کردن موسیقی های دو فرهنگ که دارای تاریخ ها و روش های متفاوتی برای بیان آن هستند بیابد. سوای قبول مسئولیت برای تحقیق و مطالعه گسترده درباره موسیقی کلاسیک غرب او همچنین یک گام فوق العاده برای اصلاح یک ساز زهی سنتی ایران یعنی سه تار برای ایجاد پیوند بین این دو سبک برداشته است. با همکاری کارشناسان و سازندگان عود و ۴۰ نمونه از این سازها، او دو سیم به سیم های سازهایی که از خانواده عود بودند اضافه کرد تا برد و توان نوازندگی آن را افزایش دهد و این امکان را فراهم نماید که هم صداها و هارمونی های چند ملودی را که دو عنصر اصلی موسیقی کلاسیک غربی است و در موسیقی ایرانی وجود ندارد را ایجاد نماید. او اسم این ساز جدید را از روی نام یکی دیگر از شاعران بزرگ قرن ۱۳ ام که هم نام خود او است انتخاب کرد و آن را حافظ نامید. 

سه تار همیشه یک ساز مهم در موسیقی ایرانی بوده و هست که صدای مشخص آن در بیشتر قطعات کلاسیک نقشی اصلی را ایفا می کند. اصلاح و تغییری که ناظری در این سازها ایجاد کرد به گونه ای است که در صدای آنها تغییری حاصل نشده است و تنها توانایی و قابلیت های آنها برای نوازندگی افزایش یافته است. به جای اینکه یک ساز سولو باشد اکنون می تواند برای نواختن و اجرا با دیگر سازها یعنی به صورت گروه نوازی استفاده شود و بخشی از یک مجموعه بزرگ تر شود. در این قطعه موسیقی از ویولون سل، ویولون، ویولا، طبلا، ساز اودو، دف و هم خوانی و صداهای سولو استفاده شده است. 

“ناگفته ها” به چهار فصل تقسیم شده است که فصل های آن عبارتند از: “آفرینش”، “هستی”، “ناگفته ها”، و “بازگشت ابدی” که هر فصل بیانگر یک بعد از تاریخچه زندگی معنوی در کهکشان و آفرینش انسان است. بر اساس نت‌های ناظری اولین و دومین فصل ابتدا به ترتیب، موضوع خلقت جهان هستی و سپس زندگی می پردازد. سومین فصل مراحلی که انسان ها در زندگی طی می کنند تا به روشن‌فکری معنوی برسند و فصل چهارم درباره امکان سیاحت و تفحص افق های جدید و یافتن راه هایی برای ترکیب سنت ها برای ایجاد یک «حس آگاهی  جدید، یک تجربه جدید از خودشناسی، و یک کل مطلق که بزرگتر از مجموع قسمت ها است». 

ریچاد مارکوس در مورد این اثر این چنین می نویسد: از لحاظ موسیقی من دانش و آگاهی کافی درباره موسیقی سنتی ایرانی ندارم که بخواهم درخصوص اینکه چقدر ناظری در پیوند این موسیقی با موسیقی غربی موفق بوده است اظهار نظر کنم به جز اینکه بخواهم درباره کلیت امر نظر بدهم. چیزی که من توجه کردم و فهمیدم این بود که چگونه او موفق شده است تا صداهای منحصر به فرد هر دو موسیقی را زنده نگه دارد و اجازه ندهد یکی در دیگری غرق شود. برای مثال استفاده از سازهای زهی را در نظر بگیرید (ویولون سل، ویولون و ویولا) که همراه است با اجرای سولوی حافظ ناظری و پدر او استاد شهرام ناظری به جای اینکه این صداها در انتقال ملودی با سازها تنها باشد و یک قطعه چند ملودی موزون را ایجاد کند آنها و حافظ، هارمونی یا کمک ملودی را می نوازند. 

بداهه سرایی در اطراف نت های خاص همیشه نقشی عمده در موسیقی آسیای جنوب شرقی ایفا کرده است. احتمالاً همه با این موضوع به جهت استفاده در موسیقی سنتی هند آشنا هستیم که در آن توسط سی تار راگاهای سنتی هند که بداهه سرایی بر اساس یک مجموعه از نت های از قبل تعیین شده در مقیاس خاص است اجرا می شود. (البته این یک توضیح ساده درباره آنچه که یک پروسه واقعاً پیچیده است که سال ها طول می کشد تا در آن تبحر پیدا کرد) استفاده از سازهای سیمی غربی برای بداهه سرایی در اواسط فصل دوم «هستی» یک حرکت جسورانه است که فرم میراث آسیایی خود را حفظ کرده است در حالی‌که از صدای سازهایی که با گوش غربی‌ها آشنا است استفاده می کند.

در موسیقی سنتی ما تقریباً با این موضوع آشنا شده ایم که سازهای کوبه ای تقریباً فقط نقش پشتیبانی و کمکی دارند. فقط در موارد خیلی خاص، به ندرت می بینیم که تیمپانی و سازهای مشابه در میان سازهای وکال گسترده، سازهای بادی برنجی و چوبی یک گروه ارکست یا گروه سازگان مجلسی مشاهده شود. این موضوع درباره موسیقی شرقی صادق نیست، زیرا سازهایی مانند طبل نقش برجسته ای دارند. معمولاً درامر در میان پارامترهای از قبل تعیین شده خاصی کار می کند تا یک همراهی موزون و ریتمیک را برای صدا یا ساز فراهم کند. با این وجود در این قطعه طبل نقش ملودی و ریتم را ایفا می کند که ساخت های ایجاد شده توسط ویولون سل و حافظ به آن افزوده شده است که منتج به یک ترکیب رنگ صداهای زیبا و شگفت انگیز شده است.

البته وقتی به کارهای خلق شده توسط ناظری و همکاران موسیقی او گوش می دهیم جزئیات تکنیکی مانند آنچه که در بالا شرح داده شد در پس زمینه محو می گردد. علت اصلی موفقیت او این است که مخاظب سریع سبک ها و سازهای مختلف را فراموش می کند و به سادگی محسور موسیقی می شود. از صدای هیجان آور شهرام ناظری در فصل دوم و چهارم و جادوی سازهای زیبا و پیچیده ای که توسط همه هنرمندان موسیقی در این اثر خلق می شود تا هم نوایی های گروهی در قسمت های مختلف در سرتاسر آن، «ناگفته ها: پروژه سمفونی رومی» مایه حیرت و ابهت است.

به هیچ نحو نمی توان گفت که این اثر از لحاظ معنوی تا چه اندازه بر روی هر فرد بازتاب دارد اما از لحاظ عاطفی یک موضوع متفاوت است. اگر شنیدن این موسیقی شما را به هیجان نیاندازد پس باید در رگ هایتان یخ و قلبتان از سنگ باشد. باید امیدوار باشیم که این آغازی برای یک سبک موسیقی جدید باشد. یک موسیقی که بدون احتساب دین، فرهنگ یا قوم و نژاد شنونده را به هیجان بیاندازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

امتیاز دهی

برای ثبت رای باید ابتدا وارد شوید.